يحيى دولت آبادى
198
حيات يحيى ( فارسى )
ميروند آنها كسى را روانه ميكنند به اين مردم بگويد و يا از آن اشخاص فاسد كسى از زبان آنها چيزى شنيده در ميان اين جمع از مليون شهرت ميدهد كه نمايندگان خواستند بر ضد يادداشت صحبت بدارند ولى فلانى ( يعنى نگارنده ) بحمايت يادداشت بر آنها حمله كرد آنها هم تعرض كرده از مجلس خارج شدند اين خبر ساختگى و اين دسيسه مضحك خاطر مليون را متأثر ساخته همه در حال حيرت هستند كه من از دور نمايان ميشوم به آرامى و با مسرت خاطر ميآيم . جمعيت بطور تعرض بجانب من ميآيند خصوصا كه ميبينند من تنها و زودتر از هركس و در غير موقع انتظار بيرون آمدهام فرياد ميكنند چه بود ؟ چه شد ؟ بعضى از روى حيرت ميگويند شما شما ! ! نگارنده من چه كردهام يكى با اضطراب خاطر خبر جعلى را نقل مىكند ميگويم دروغ است و مسئله برعكس در اين حال صدائى از پشت سر شنيده مىشود كسى نام مرا ميبرد و بمردم ميگويد او وظيفه وطنپرستى خود را كاملا ادا كرد اين شخص حاج سيد محمد معروف بصراف است كه مردى پرهيزكار وطندوست و محل اعتماد مليون مىباشد حاج سيد محمد بعد از نگارنده از مجلس درآمده اينك ميرسد و تصديق او شبهه را از مليون بر طرف ميسازد همه بمهربانى اطراف نگارنده جمع شده تقاضا ميكنند شرح مطلب را بيان نمايم . نگارنده مختصرى از ما وقع نقل مىكند و صداى زنده باد آنها بلند مىشود نگارنده ميخواهد روانه شود دو نفر از صاحبمنصبان نظميه رسيده مرا بعنوان اينكه بايد بمجلس عالى برگرديد برده در باغ گلستان در اطاق وزير دربار توقيف مينمايند . و اما حال مجلس بعد از انقلاب مزبور و حال تعرضكنندگان بعد از بيرون آمدن نگارنده امام جمعه تهران بعضى از نمايندگان را بمجلس عالى برگردانيده ولى مجلس ديگر سر نگرفته و برهم خورده رئيس الوزراء در موقع متفرق شدن مردم گفته است نتيجه مجلس اين شد كه يادداشت بمجلس شوراى ملى برود ممتاز الملك گفته است خير اين هم نتيجه نشد بلكه مجلس بىنتيجه ماند و مردم متفرق شدند . و اما علت توقيف نگارنده - توقيف من دو سبب داشته يكى آنكه نخواستهاند من با مردم بسيار كه بيرون دربار جمعند روبرو شد قضايا را براى آنها نقل نمايم مبادا